تبليغاتX
آبی تر از آرامش
























آبی تر از آرامش

به به.....به به.. عجب جای قشنگی شد اینجا .دلمان وا شد .

 بعد از چند ماه ناقابل که به روز شدیم گفتیم حالا که حول حالنا

 کرده ایم(البته به لطف بلاگفا و دوستان!) برسانیمش به احسن الحال!

 این بود که وبمان را گرد گیری کردیم و سیاهی ها را ریختیم تو فرغون

 و ساعت 9دم در خالی کردیمش. بعد هم گل کاری ودرخت کاری و

 کود وباقی قضایا! یک گنجشک هم گذاشتیم لای درخت تا برایمان

 جیک وجیک کند و گاهی هم تخم کوچیک نماید. تو این  وانفسای

 گرانی تخم مرغ برای ما فقیر فقرا تخم طلاست . عوارضش را هم

 به جان می خریم!!

به هر حال دلایل زیادی بود که مانع به روز شدنمان میشد از نوسان

 برق بگیر تا نوسان دلار و طلا. بله  یکی از مهم ترین دلایلمان همین

 قیمت طلا ودلار بود می آمدیم از دلار بنویسیم که رفته بود بالا طلا

 می کشید پایین. روح وروانمان حالی به حالی پر می کشید سمت

 طلا و هجوم می بردیم طرفش فی الفور می کشید بالا ،دلار

 می کشید پایین!! خلاصه در غفلت عزیزان مرشد نیروی انتظامی

 این ها با دل ودینمان چه ها کردند بماند! به قول شاعر:

           ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز

           کز سر صدق میکشم  شب همه شب برای تو

 فکر خیال را منحرف نفرمایید که منظور شاعر از کشیدن نه مخدرات

 است و نه چیز دیگر. بلکه آه جگر سوز زیر خط کش مانده هاست!

 (مختارید هم خطکش بخوانید هم خط  کش .هر دو جورش بد جور

  می سوزاند) .خلاصه حالا که در خدمت شماییم ،هنوز حالمان

 سر جایش نیامده و چشمانمان همه چیز را  در کش و واکش

  می بیند. به امید خدا تا پست بعدی  احوالاتمان جفت وجور

  می شود و عقل و دلمان سر جای همیشگیش بر میگردد.

 تا پست بعدی باقی بقایتان جانم فدایتان.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 15:40 توسط تهمینه توفیقی| |

چهل تیکه

*خانم آگاتا کریستی نویسنده صاحب نام رمان های پلیسی وجنایی

و خالق کارآگاه معروف «هرکول پوارو» در جواب خبرنگاری

که از او پرسید موضوع رمان هایش چه وقت به فکرش می رسد

گفت: هنگام شستن ظرف ها.چون از این کار به قدری متنفرم که

هر وقت مشغول ظرف شویی می شوم،میل به آدم کشی در من

 به وجود می آید!(کاملا درکش می کنم!)

*امروزه فیلسوف به کسی گفته می شود که در برابر سختی ها لبخند

بزند.البته سختی هایی که گریبان گیر دوستانش می شود!

 

*رفقای انسان مثل ترمز ماشین هستند.خوبی وبدی آنها معلوم نمی شود

مگر وقتی که در لحظات حساس زندگی از آن ها کمک بخواهیم!

 

*در زندگی هر یک از افراد بشر دو راه وجود دارد،راه خوب

وراه بد.اگر بعضی از افراد راه خوب را انتخاب می کنند برای آن

است که راه بد بر اثر کثرت عبور دیگران برای عبور ما بسته است!

 

*هر یک از ما آدم ارزنده ای می شدیم اگر نصف چیزی را که

از دیگران توقع داریم انجام بدهند، خود ما انجام می دادیم!

 

پل کلودل نویسنده معروف فرانسوی ،از علاقه مندان موسیقی کلاسیک

بود.در یک سالن کنسرت و در وسط سمفونی بتهوون،خانم پر چانه ای

که در کنارش نشسته بود مرتب از او سوالات بی معنی می کرد.

از جمله پرسید: استاد آیا در دنیا چیزی بهتر از موسیقی پیدا می شود؟

کلودل جواب داد: بله خانم . سکوت!                                                                                                                                                                                                                 

  * برنارد شاونویسنده ایرلندی –انگلیسی از زنهای وطنش زیاد

انتقاد می کرد.این هم یکی از آن بد گویی هاست:

زنهای ما تحول جالبی پیدا کرده اند.در گذشته چیزی نمی دانستند

حرف هم نمی زدند.امروزه باز چیزی نمی دانند اما زیاد حرف میزنند!

 

*انوری در بلخ دید مردی قصاید اورا به نام خود می خواند و مردم

تحسینش می کنند. از او پرسید :این اشعار از کیست؟ گفت :از انوری!

پرسید:او را می شناسی؟ گفت :خود من هستم! انوری خندید وگفت:دزد

شعر شنیده بودم ولی دزد شاعر نشنیده بودم.

 

*شاه عباس شعری گفت و برای مضطرب- شاعری که شغلش قصابی

بود – خواند.شاعر قصاب به علامت تحسین سرش را تکان داد و گفت:

خیلی خوب است ولی ماهیچه اش کم است!

 

*محرم نامی خطاب به ناصرالدین شاه گفت: قربان جان نثار این مصرع

شعر را ساخته ام،مصرع دیگر را نمی توانم بگویم: « دیوانه شود محرم در

 ماه محرم»

ناصرالدین شاه گفت: در ماه صفر هم،ده ماه دگر هم!

 

*قاآنی در خانه اش این بیت را از فردوسی می خواند:

زن واژدها هر دو در خاک به

                                     جهان پاک از این هر دو ناپاک به

همسرش بر او فریاد زد:چه غلطی می کردی؟گوشم کلمه زن واژدها را شنید!

قا آنی فی البداهه گفت:

زن واژدها هر دو پیغمبرند        که در آفرینش زیک گوهرند

 

نوشته شده در شنبه یکم خرداد 1389ساعت 18:21 توسط تهمینه توفیقی| |

 سلام.با شرمندگی از این که تنبلم! فکر کنم اولین تنبل ایرانی باشم که ۱- روی شاخه درخت زندگی نمی کنم( این مورد با توجه به وضعیت اجاره خانه ها چندان طول نمی کشد) ۲-به تنبل بودن خودم اعتراف می کنم. حالا برای جبران تنبلی مان و کمی حرکت استراتژیک و فرهنگی و در راستای فرهنگ سازی کش رفتن مقاله از سایت دیگران! مقاله ای در باره انواع مدارس رایج در دنیا و شیوه های آموزشی در سایر کشور ها را که در سایت بسیار مفید زیبا وب خواندم ،می آورم. بنده به عنوان یک معلم پا به سن گذاشته هجده ساله!! هرچه فکر کردم وبه شیوه ای کی یو سان تفکر در نمودم،باز هم ملتفت نشدم که مدارس ما جزء کدام یکی است؟  حالا شما یک کم تفکر در نمایید شاید آخرش از تفکراتتان چیزی در آمد!!

فرهنگ رایج در برخی از مدارس ، مبتنی بر شرمنده کردن "خطاکار" است .در این نوع مدارس تنها در مورد آموزش حرف زده می شود ، معلمان نوآور در انزوا قرار می گیرند ،راضی نگه داشتن بعضی از اولیا ، سرلوحه امور است، به هر قیمتی که باشد فقط به دنبال کاهش هزینه ها هستند ، مدرسه شما چگونه است ؟

هدفهای پنج نوع مدرسه متفاوت

مدارس نوع اول:

 سمت و سوی مدرسه نامشخص و نامتغیر است. فرهنگ سازمانی مبتنی بر شرمنده کردن خطا کار است. رفتارهای مدیریتی ثابت است تنها در مورد آموزش حرف زده می شود. اگر بودجه ای باشد و امکاناتی، دوره های آموزشی خاص، برای افراد خاص گذاشته می شود. آموزش مبتنی بر احساس های زودگذر و آنی است. نوآوری در مدرسه معنی ندارد. در تقابل با تجربه ها و بی تجربه ها، معلمان تازه کار با باتجربه ها همراه می شوند. معلمان نوآور در انزوا باقی می مانند. ارزشیابی افراد ذهنی صورت می گیرد و ملاک ها (اگر چه تعریف هم می شوند) شخصی است. تنها کار افراد و شغل و مهارت ایشان مورد تاکید است. اصول کاری مشخص در ارتباط با افراد ( مثلا سیستم پیشنهادها) وجود ندارد. تنها اولیا دانش آموزان و معلمان کلیدی راضی نگاه داشته می شوند. این که در لحظه ی برنامه ریزی چه شکایتی و از سوی کدام مشتری مطرح شود سمت و سوی کار را ایجاد می کند. درصد قبولی محور است. امور مالی کنترل شده است. همواره به دنبال کاهش هزینه ها (به هر قیمتی که باشد) هستند. سیستم های قانونی و آیین نامه های فراوانی وجود دارد.


مدارس نوع دوم:

 تنها مدیر مدرسه و نیز مدیران بالاتر می خواهند نقش آفرین و الگو باشند. عمده ی بحث های استرات‍ژیک در سطح مدیران صورت می پذیرد و معلمان نقشی در طراحی هدف ها و برنامه  ها ندارند. معمولاً بر روی آموزش و یادگیری به عنوان یک امر مهم بحث می شود. تنها می توان تغییرات معدودی در یادگیری سازمانی پیدا کرد. به نو آوری به عنوان یک امر ضروری برای ایجاد روش های کاری جدید نگاه می شود ولی هنوز راه سامان یافته ای برای بروز نوآوری به چشم نمی خورد. ارتباط بالا به پایین و رسمی در مدرسه حاکم است. رضایتمندی کارکنان به روش های گوناگون مورد توجه مدیر است و سعی در اندازه گیری آن به چشم می خورد. بر حفظ وضع موجود تاکید می شود در اولیا، معلمان و دانش آموزان به عنوان مشتری نارضایتی ایجاد نشود و به صورت غیر رسمی، نوعی وفاداری سنتی به این سه گروه مشتری به چشم می خورد. مدرسه به دنبال آن است که وضعیت خود را با متوسط استاندارد منطقه ای که در آن واقع شده مقایسه کند. سعی می شود در مصرف هزینه ها هم، استانداردها رعایت شود. علاوه بر سیستم های قانونی، آیین نامه های داخلی گوناگونی هم وضع شده است.


مدارس نوع سوم:

  در مدرسه برخی الگوهای نقش آفرینی وجود دارد. علاوه بر مدیر ، چند لایه استراتژیک دیگر در برنامه ریزی مشارکت دارند. آموزش ها به صورت رسمی در مدرسه و بیرون آن صورت می گیرد. حامیان و قهرمانان مدیریتی فعالی وجود دارند که آموزش به همت آن ها پیش می رود. درک جامع تری نسبت به نوآوری (به منزله ی ایجاد سیستماتیک روش های جدید قابل تکرار) به وجود آمده و برخی پروژه های داوطلبانه و نوآورانه ی معلمان مورد توجه مدیران قرار می گیرد. روال هایی برای معرفی کردن و شناساندن افراد فعال موجود است. بر روی فرهنگ سازمانی بحث می شود. فرآیندهای به کارگماری افراد مبتنی بر استراتژی های مدرسه است. برنامه های پیشوازانه در ارتباط با مشتریان طراحی و به اجرا گذاشته می شود. برنامه های مدرسه با نظر مشتریان طراحی می شود و مشتریان، کم و بیش خود را مشاهده می کنند. علاوه بر کمیت، کیفیت آموزش مدنظر است. علاوه بر معیارهای مالی از معیارهای غیر مالی هم برای بهبود عملکرد بهره گرفته می شود. آیین نامه های داخلی توسعه یافته اند.


مدارس نوع چهارم:

  تصمیم گیری ها تفویض شده است. مدیر مدرسه در طراحی چشم اندازها دخالت دارد. مدیر مدرسه و مدیران ارشد وی به منزله ی تیم رهبری مدرسه ها کار می کنند. نظارت مستمر وجود دارد. درک واضحی نسبت به این موضوع وجود دارد که تمام تغییرات مثبتی که در مدرسه صورت می گیرند بر محور یادگیری هستند. تاکید واضح بر یادگیری همگانی به منزله ی روش کلیدی و مهارت دست یابی به موفقیت است. مدیر مدرسه و مدیران ارشد وظیفه ی خود را برای حمایت از طرح ها و ایده های مبتنی بر نوآوری می شناسد و فرهنگ سوال پرسیدن را تشویق می کند. روش های دریافت و اجرای ایده های جدید در مدرسه نهادینه شده اند. کارکنان مدرسه نسبت به نقش خود در فرآیندها آگاه هستند. براندازه گیری عملکردها تاکید چندانی نمی شود و این مسئله در تغییرات با فرهنگ سازمانی و فرآیندهاست. از افتادن در اعداد و ارقام جلوگیری می شود. مشتریان بی برو برگرد در تصمیم گیری ها دخالت دارند. به طور مستمر و معمول از مشتریان بازخورد گرفته می شود. از طرف مدرسه به طور دایم به مشتریان پیشنهادهایی ارایه می شود. مدرسه به دنبال آن است که علاوه بر آن که کمیت و کیفیت را با هم پی گیری می کند در ایجاد شناخت در فراگیران خود هم کوشش دارد.


مدارس نوع پنجم:

  فلسفه ی اداره مدرسه غیر قابل تغییر است حتی در شرایطی که مدیر مدرسه و مدیران ارشد تغییر کنند. متولیان بر عملیات بلند مدت (و نه روزانه) تمرکز دارند. همه ی افراد هر روز با چشم انداز مدرسه سازگار شده با آن زندگی می کنند. بهبود مستمر از پایین به بالا بخشی از فرهنگ مدرسه است. برنامه های یادگیری توسط همگان اجرا می شود. سازگاری با فرهنگ مدرسه یکی از پیش نیازهای هر نیروی جدیدی است که به مدرسه وارد می شود. بر نوآوری و خلاقیت کارکنان مدرسه از سوی مدیر تمرکز می شود. همواره جریان خروشانی از نورآوری ها و فرآیندهای جدید برای بهبود مسیر یاددهی- یادگیری در مدرسه به چشم می خورد. ارتباطات مدیر مدرسه با کارکنان ومدیران ارشد دو طرفه و متعدل است. مدرسه از همه ی توانمندی های همه ی کارکنان، دانش آموزان و اولیا خود به طور کامل استفاده می کند. افراد به طور خودانگیخته کار می کنند و جابه جایی کارکنان مگر در موارد اضطرار صورت نمی پذیرد. تعامل با مشتریان به بالاترین حد خود می رسد تا هدف های مدرسه تأمین می شود. مدیر مدرسه به دنبال آن است که مشتریان با خودانگیختگی کامل به سوی مدرسه وی روی بیاورند. به طور مستمر نیاز های مشتریان توسط مدرسه پیش بینی می شوند و برنامه هایی برای آن ها به اجرا درمی آیند. در مدرسه علاوه بر توجه به کمیت و کیفیت و ایجاد شناخت در فراگیران، راه های رسیدن به شناخت هم مورد عنایت قرار می گیرد ( معرفت و شناخت نسبت به خود و جهان هستی). تمامی معیارهای عملکردی مدرسه به طور مستقیم رقابتی و در مقایسه با وضع حال و آینده ی مدرسه های جهان است.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 16:44 توسط تهمینه توفیقی| |

کشور ما بزرگان و پیشکسوتان به نامی در عرصه طنز دارد که شاید بسیاری از عامه مردم آنها را به خوبی نمی شناسند.از این بزرگان می توان  استاد عباس فرات را نام برد که برای جوانان ونسل جدید این مرد بزرگ و شیرین سخن ناشناس مانده است. در این جا فقط ذکر خیری از او کرده ام .بقیه اش پای خودتان .

استاد عباس فرات از پیشکسوتان طنز ایران زمین در سال

1269در یزد متولد شد و در سال 1347 در تهران وفات یافت.

 نشریه توفیق در سال 37 طی 10 شماره پی در پی از فرات تجلیل

 کرد و اورا از نظر حاضر جوابی«برنارد شاو ایران» نامید.

 

*دریک انجمن ادبی،شاعری مقداری رباعی خواند.وقتی می خواست

 بنشیند فرات گفت:ایشان لا حول ولا قوة الا با لله را بر وزن انا لله و انا

الیه راجعون ساخته اند!

*سور چرانی اول شب وارد منزل فرات شد و برای این که به او بفهماند

من شب را خواهم ماند ،گفت:آقای فرات آیا صبح که ما می خواهیم برویم

اداره در این حدود تاکسی پیدا می شود؟

فرات رفت بیرون و پس از 3 دقیقه برگشت و گفت:همین الان تاکسی

 دم درحاضر است.

*شاعری در کار بنایی نیز دست داشت.از روی علاقه ای که به شعر و

 ادب داشت،سقف خراب یک انجمن ادبی را تعمیر کرد.شبی در همان

انجمن یکی از سروده هایش را برای حاضران خواند.فرات گفت:احسنت

واقعا عالی ساخته ای... شاعر با ذوق و شوق دفتر شعرش را جلو فرات

گرفت وگفت :استاد کجا را عالی ساخته ام؟ فرات اشاره به سقف مرمت

 شده کرد و گفت:آنجا را!

(برگرفته از یک لب و هزار خنده نوشته شادروان عمران صلاحی و بیژن اسد پور)

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 7:44 توسط تهمینه توفیقی| |

کودک از مادرش پرسید :چرا گریه می کنی؟

مادر پاسخ داد:چون مادرم.

کودک گفت: نمی فهمم.

مادراو را درآغوش کشید و گفت: هرگز نخواهی فهمید... .

کودک از پدرش پرسید که چرا مادر بی هیچ دلیلی گریه می کند وتنها

جوابی که پدر داشت این بود که همه مادرها همین طور هستند.

کودک تصمیم گرفت این موضوع را از خدا بپرسد: خدایا!چرا مادرها

به این راحتی گریه می کنند؟  خداوند پاسخ داد: پسرم من باید مادرهارا

موجوداتی خاص خلق می کردم. من شانه های آنها را طوری خلق کردم

که توان تحمل بار سنگین زندگی را داشته باشند ودر عین حال آرام ومهربان باشند.

من به مادران نیرویی دادم که طاقت به دنیا آوردن کودکانشان را داشته باشند.

من به آنها نیرویی دادم که توان ادامه راه را،حتی هنگامی که نزدیکانشان

رهایشان کرده اند،داشته باشند. توان مراقبت از خانواده به هنگام بیماری،بی

هیچ شکا یتی . من به آنها عشق ورزیدن به فرزندانشان را آموختم، حتی هنگامی

که این فرزندان با آنها بسیار بد رفتار کرده اند.

والبته اشک را نیز به آنها دادم ،برای زمانی که به آن نیاز دارند.

 هفده داستان کوتاه کوتاه ترجمه سارا طهرانیان

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 7:53 توسط تهمینه توفیقی| |

Design By : Night Melody