بزرگان طنز ایران
تاریخ ادب ایران زمین طنز پردازان و لطیفه سرایان به نامی داشته است.برخی از آنان در سیاه ترین و طوفانی ترین دوران تاریخ ایران چون ستاره ای درخشیدندو با سلاح طنز به مبارزه با تباهی ها بر خاستند.یکی از این بزرگان عبید زاکانی است.بزرگ مردی از دیار قزوین .سرزمینی که در دامان خود طنازان به نامی را پرورده است.عبید در دوره ای میزیست که مغولان خاک ایران را لگد کوب سم اسبان خود کرده بودند وبذر نفاق فساد خیانت و جنایت را در این سرزمین می پاشیدند.در همین زمان بود که این آزاد مرد به مبارزه با تباهی ها برخاست وبا سلاح طنز هجو وهزل فرو مایگان ودین فروشان را به مبارزه فرا خواند.آثار این مبارزه را میتوان در آثار مکتوب عبید به خوبی مشاهده کرد .از جمله این آثار رساله دلگشا اخلاق الاشراف صد پند و رساله ده فصل اشاره کرد. حکایات زیر از رساله دلگشای او است. حکایت اول-در مازندران علا نامی حاکم بود سخت ظالم .خشک سالی رو نمود مردم به استسقا بیرون رفتند.(برای نماز باران)چون از نماز فارغ شدند امام بر منبر دست به دعا برداشت وگفت "اللهم ادفعنا البلا والوبا والعلا" حکایت دوم-مولانا قطب الدین مسهل خورده بودو مولانا شمس الدین عمیدی به عیادت او رفت.گفت شنیدم مسهل خورده ای؟از دی به دعا مشغول بودم.گفت از دی از شما دعا بود از ما اجابت! حکایت سوم-صوفی را گفتند جبه خویش بفروش!گفت:اگر صیاد دام خود فروشد به چه چیز صید کند!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 20:28 توسط تهمینه توفیقی |
عشق را وارد کلام کنیم
تا به هر عابری سلام کنیم
و به هر چهره ای تبسم داشت
ما به آن چهره احترام کنیم
زندگی در سلام و پاسخ ماست
عمر را صرف این پیام کنیم
عابری شاید عاشقی باشد
پس به هر عابری سلام کنیم
اولین سلام در بهار نویسندگی ام
من تهمینه توفیقی هستم دبیر علوم آموزش و پرورش و از علاقه مندان جدی طنز .
امید دارم با راه اندازی این خانه مجازی در اعتلای ادب و فرهنگ کشورم بکوشم
باشد که مورد قبول شما عزیزان واقع شود .
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 14:20 توسط تهمینه توفیقی |