شنبه:امروز با بچه های کلاس اول راهنمایی
درس داشتم.قرار بود چند تا آزمایش در باره ی اسید ها وباز ها و شناسایی آنها انجام دهم ولی موقع آزمایش از شانس بد من محلولی که رویش نوشته شده بود اسید و باید قرمزمی شد باریختن ماده معرف آبی شد و محلولی که باز بود قرمز شد!حسابی جلو بچه ها کنف شدم! زنگ تفریح معلوم شد که چون مسوول آزمایشگاه خواسته با من شوخی کند جای برچسبها را با هم عوض کرده.شوخی خیلی بی مزه ای بود.البته برای من چون بچه ها کلی خندیدند!! یکشنبه:امروز با کلاس سومی ها کار داشتم. همیشه به همکاران می گفتم کار با سومی ها خیلی راحت تر است.چون بزرگ تر وفهمیده تر از کلاس های اول و دوم هستند.ولی امروز از حرفم پشیمان شدم.سر یکی از کلاس های سوم وقتی در مورد ریشه ها وانواع آن صحبت می کردم یکی ازبچه های تخس کلاس چند علف را که قبلا از ریشه در آورده و توی کیسه پلاستیکی مشکی ریخته بود به دست من داد تا ریشه هایشان را به بچه ها نشان بدهم.الهی که امسال رفوزه شود! اولین گیاهی را که در آوردم چهار-پنج عدد کرم خاکی در حالی که روی ریشه ها تاب میخوردند جلو چشمانم ظاهر شدند!بد تر از همه این که یکی از آنها افتاد روی مقنعه ام!حالا بماند که چقدر جیغ کشیدم و وسط کلاس جلو بچه ها بال بال زدم!! بعد از خلاصی از شر کرم ها البته به کمک یکی دو تا از بچه ها آن دانش آموز صاحب ریشه را بر خلاف مقررات صریح آموزش وپرورش در مورد عدم تنبیه با اردنگی از کلاس بیرون کردم. اگر پدر پدرش را هم بیاورد محال است سر کلاس راهش بدهم. دوشنبه:امروز به مناسبت روز معلم برنامه داشتیم واز درس وکلاس خبری نبود.طبق معمول همه ساله چند نفری دکلمه و شعر خواندند.سه تا گروه سرود هم برنامه اجرا کردند.یک نمایشنامه مثلا کمدی هم توسط کلاس اولی ها اجرا شد که بیشتر شبیه نمایشنامه رومئو و ژولیت نوشته ی مرحوم مغفور خلد آشیان جنت مکان جناب آقای شکسپیر بود!کلی اشک آدم را در می آورد.نفهمیدم چرا اسمش را گذاشته بودند کمدی!!آخر سر هم خانم مدیر پشت بلند گو رفت وگفت:چون ارزش مقام معلم با دادن چیزهای بی ارزشی به اسم کادو !پایین می آید دانش آموزان برای قدر دانی از زحمات معلمین خود با شماره ی سه یک کف مرتب بزنند.(دنیا را می بینی!) البته این کف مرتب تبدیل شد به یک کف ریتمیک و فقط تمبک وکمانچه کم داشت تا با آن نماهنگ!لب کارون را اجرا کرد! سه شنبه:الهی شکر که امروز آخرین روز از هفته ی کاریم را هم گذراندم.الحمدلله روز بدی هم نبود. فقط سر کلاس دومی ها پرسش مزخرف یکی از بچه ها حالم را گرفت آخر بچه به تو چه که آقا محمد خان قاجار چه مرگش بود! تازه مقطوع النسل را هم مقتول النسل می گفت! من هم حواله اش کردم به معلم تاریخ تا جوابش را بدهد.همین پرسش های انحرافی است که جامعه را به اینجا کشانده!
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 0:54 توسط تهمینه توفیقی |